ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
گورستان خلوت بود
خواب بود وقتی به دیدارش رفتیم
شاید از صدای کوبیدن مادرم به سنگ قبر بیدار شد
شاید از صدای قران خواندن خواهرم
یا قطره اشک من که روی قبر چکید بیدارش کرد
خندید و خوش آمد گفت
و ما قران خوندیم
از حالمون پرسید
و ما گریه کردیم
کنار قبر نشسته بود
باید بر می گشتیم
چند قدمی که رفتیم, برگشتم
نشسته بود و نگاهمون می کرد
چقدر تنها بود