-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 21:08
دم بهشت زهرا دو تا خانم میانسال مشکی پوشیده از پسر گل فروش چند شاخه گل رز گرفتند و پول را که حساب کردند به پسر گفتند روز تو هم مبارک داشتم تو ذهنم داستان می ساختم و دوست داشتم اینجوری فکر کنم که شاید تو زندگی این خانمها هیچ مردی نیست و شاید اولین مردی که امروز دیدن همین پسر بوده پسر که ته چهره افغانی داشت یه خنده ی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 15:50
روزای پاییز، زن رسوا کنه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 17:45
از خودم برایت بگویم؟ از خانه، از خیابان، شهر، صدای پایِ ما، شب؟ از کجا برایت بگویم، عشق من! جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟... عباس معروفی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 دیماه سال 1402 21:31
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 مهرماه سال 1402 21:04
سال ۷۵ یا ۷۶ بود تو دانشکده دندانپزشکی یک جلسه نقد فیلم های مهرجویی گذاشتند با پروین دو تایی رفتیم و از ده صبح تا ۵ عصر تو سالن بودیم و فیلم دیدیم و نقد شنیدیم عصر گیج و خسته ولی با حال خوب بر می گشتیم خوابگاه و حساب کردیم اگه صبح رفته بودیم تهران الان خونه بودیم ولی ارزشش را داشت که این همه ساعت تو اون سالن بودیم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 19:17
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 19:11
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:49
هنوز سهیل نفیسی گوش میدم یاد تو میفتم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1401 20:52
بعد تو شدم یه تیکه سنگ دیگه حتی خودت نمی تونی این سنگ را بشکنی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1401 23:09
امروز فقط می تونست یک سه شنبه بی خاصیت و پرمشغله باشه ولی با یک پیام شد ولنتاینی که همیشه منتظرش بودم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 11:45
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 11:44
بالا رفتن سن را دوست دارم هر چی می گذره آرامشم بیشتر میشه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1401 11:42
آخرین بار کی ارامش کامل داشتم؟ کی می تونستم بگم الان همه چی خوبه هیچی نگرانم نمی کنه هیچ کار عقب مانده ای ندارم هیچ استرسی برای آینده ندارم به همه چی امیدوارم همه چی داره خوب پیش میره شاید یه روزهایی از کودکی این آرامشه یوده ولی مطمئنم تا مرگ دیگه تجربه نمی کنم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 دیماه سال 1401 20:40
هی میگم بدتر از این نمیشه و همچنان بدتر میشه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دیماه سال 1401 20:35
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دیماه سال 1401 12:55
من آقاجونمو می خوام
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 دیماه سال 1401 20:51
آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من شجریان
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 دیماه سال 1401 12:13
خیلی خسته ام اما هستم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 دیماه سال 1401 22:44
خوشا فریاد زیر آب
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 آذرماه سال 1401 23:48
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 آذرماه سال 1401 22:07
تو برام خود اصفهانی همون حالی که تو این شهر دارم کنار تو هم دارم کنارت خود خودم هستم آرامش و امنیت دارم و دلم گرمه باهات
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 آذرماه سال 1401 10:51
به رفتن که فکر می کنم هزار تا فکر دیگه می ریزه سرم خونه ام مرتب نیست بعد مردم میان تو خونه ام آبروم میره به دوستام پیام بدم خداحافظی نکنم فقط بهشون بگم چقدر دوستشون داشتم به گردو بگم منو ببخشه که نتونستم تا آخر همراهش باشم برای شاگردام بنویسم که نگرانشونم بعد من بی معلم نمونند و خودم از خودم بخوام منو ببخشه که نتونستم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 17:28
حس بین خواهر برادر چه جوریه چقدر حیف هیچ وقت همچین حسی را تجربه نمی کنم شاید حس هایی تجربه کردم که همونقدر پاک و بزرگ بوده ولی نمی دونستم معادله همونه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 12:07
دشمن من بودی ای رفیق رهم دشمن این قلب پاک و بی گنهم ستار
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آذرماه سال 1401 12:02
به آخرین آرزویم قبل از مرگ فکر می کنم اولین و آخرین و تنها آرزویی که هیچ وقت بهش نمی رسم ولی تا لحظه ی مرگ در قلبم زنده است
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 آذرماه سال 1401 22:54
اینم باید بنویسم که روزای آخر آبان اصفهان را اینجوری دیدم که همه مغازه های چهارباغ و نقش جهان و فردوسی و جلفا بسته بود اصفهان قشنگم که تو در هر شرایطی دوست داشتنیه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 آذرماه سال 1401 22:51
این همسایه که هر وقت می رسه تو کوچه صدای داریوش میاد از ضبط ماشینش قلب من از صدای تو ندیده عاشقش شدم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مهرماه سال 1401 23:03
یک دختر نوجوان توپول با روپوش مدرسه موهای فرفری اش را دو گوشی بسته مقنعه اش را در آورده و از مدرسه میره خونه چرا این تصویر آشنا بود؟حتما این دختر منو یاد خواهرم انداخته و مدرسه رفتنش قبل انقلاب یا بقیه دختر بچه های اون موقع خاطره ای که چیزی ازش یادم نبود ولی امروز دوباره دیدم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 مهرماه سال 1401 12:27
اینقدر همه چی پیچید بهم که یادم رفت اینجا بنویسم که یه روزی را دیدم که هیچ هیچ هیچ اتوبوسی از اصفهان به تهران نمی اومد چون همه اتوبوس ها باید مردم را می بردن مرز
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 مهرماه سال 1401 12:14