ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
عمو میگفت نذر کرده آقا سید هر ماه بیاد خونه اش و روضه بخونه
روضه خوندن آقا سید ساعت و روز نداشت
هر وقت از محل عمو اینا میگذشت میومد روضه را میخوند و میرفت
وقتی پسر عموها در را باز میکردند و فریاد میزدند یا ا...آقا سید اومده هر کسی از یه طرف می دوید
خانمها چادری رو سری ملافه ای میکشیدند رو سرشون
و می رفتند تو اتاق
آقا سید موتور گازیش را میاورد تو حیاط
اگه شب بود و مردها خونه بودند مشکلی نبود اقا سید روضه را برای مردها و مادربزرگ که تو اتاق نشسته بود میخوند
مادربزرگ هنوز روضه شروع نشده بود که گریه را شروع میکرد و از شدت گریه شانه هاش می لرزید و بعد که روضه تموم میشد. با دستمال صورتشو پاک میکرد و دیگه هیچ اثری از گریه نبود و میگفت آقا سید چایی سرد شد
اگه آقا سید روزمیومد خونه عمو
همه به هم التماس میکردند که تو برو بشین تو اتاق و روضه را گوش بده
وقتی من و دختر عموم بچه بودیم بهترین گزینه بودیم
چادر گل گلی سرمون میکردیم و میرفتیم مینشستیم تو اتاق کنار مادربزرگ و یواشکی زیر چادر میخندیدیم
بعد سعی میکردیم به هم نگاه نکنیم تا خنده مون نگیره ولی نمیشد و از اتاق میومدیم بیرون و از شدت خنده منفجر میشدیم
و مادربزرگ تنها پای روضه مینشست و اشک میریخت و بعد روضه میگفت آقا سید چای سرد شد
برای آقا سید فرقی نداشت چند نفر پای روضه باشند و تمام سعی خودش را میکرد که با سوزو گداز بخونه
بعد از فوت آقا سید از عمو پرسیدم ماجرای نذر و آقا سید چی بود
گفت عمو جون آقا سید آبرومند بود و عیالوار