ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
هیچ وقت با آقاجون سوار قطار نشده بودم
دیشب اولین بار بود
براش از خاطره قبلی که از قطارداشتم تعریف میکردم
منظره های بیرون را نشون میدادم
یه قهوه خانه روستایی بود با دیوارهای آبی
اینجا را قبلا تو یک فیلم دیده بودم
و برای آقاجون توضیح میدادم
آقاجون قصد رفتن داشت
گفت براتون خرید کردم
از هر چیزی 5 تا خریدم براتون
تو خواب نمیدونستم آقاجون خیلی وقته که رفته
ولی غم همه ی این سالها به دلم نشست