ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
فاطی جون اومده بود اصفهان
وقتایی که میومد پیشمون دنیا برام قشنگ تر میشد
هم از تنهایی در میومدیم هم مهربونیهای جدی فاطی جون سرحالم میکرد
روزایی که اونجا بود حتما برام خورش آلو اسفناج هم میپخت که من اسمشو گذاشته بودم خورش فاطی جون
یادم نمیاد اون روزا هنوز فاطی جون صداش میکردم یا عمه شده بود
آبان ماه بود و کلاس سوم بودم
دفتر مشقم تموم شد
با فاطی جون رفتیم مغازه آقا موسوی و یه دفتر صد برگ با جلد پلاستیکی قرمز گرفتم
غروب بود و با ذوق تو صفحه اول دفتر جدید شروع کردم به نوشتن مشقام
یادم نیست تلویزیون اعلام کرد یا رادیو که به خاطر تشییع جنازه شهدا فردا مدارس تعطیله
کیفم چند برابر شد فقط دلم سوخت که کاش عجله نکرده بودم وهنوز صفحه اول دفترم دست نخورده بود
امشب وقتی گردو برای دفترجدیدش ذوق میکرد گفتم این همه دفتر استفاده کردی و به صفحه اولشون ذوق کردی
خاطره کدوم یکی یادت مونده
گفت هیچ کدوم
براش خاطره ماندگارترین صفحه اول دفترم را تعریف کردم