ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
مامانم و بقیه خانم های فامیل همیشه یه عالم حرف دارند که به یکی گفتند و به یکی دیگه نگفتند و همه باید حواسشون باشه چیو به کی بگند به کی نگند و البته مامانم و بقیه خانم های فامیل که دغدغه ی دیگه ای ندارند و دائم حرفها را پای تلفن برای هم تکرار می کنند فراموش نمی کنند ولی من که کلا از دایره ی اونا خارجم همیشه یادم میره کی چیو می دونه کی چیو نمی دونه و برای همین از تلفنی حرف زدن با خاله عمه هام وحشت دارم و از ترس اینکه دست گل به آب ندم بیشتر شنونده ام تا گوینده و البته یکی از عمه و خاله هام زرنگ هستند و از گیجی من سواستفاده می کنند و برای اینکه از بعضی اسرار سر در بیارند به من زنگ می زنند تا از زیر زبونم حرف بکشند و منم بعد هر تماس وحشت زده به مامانم زنگ می زنم و میگم چیو گفتم چیو نگفتم
خب چرا اینجوری می کنید یا بگید یا نگید