ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
صبحونه :یکمی خامه هست نخورم حیفه
پنیر وگردو و دو تا کف دست سنگک
میان وعده:کوفت به اضافه یک مشت آجیل
ناهار:سفیده تخم مرغ آب پز و گوجه و یک کف دست نان سنگک
میان وعده:اگه با گردو رفتم کافه یه دمنوش بدمزه میخورم
شام:دو تا لقمه نون وپنیر و خیار
حال پیاده روی هم ندارم ولی وقت شد حلقه میزنم
روز اول رژیم
دیشب خواب دیدم من و گردو تو خونه صدیقه خانم پناه گرفته بودیم و خان کلوچه و شوهرش اومدند و ما را پیدا کردند
همه چی مثل فیلم سینمایی بود
حتما تاثیرات پرخوری بوده
بعضی نویسنده ها در موقعیتهای عجیب فکرشون برای نوشتن کار میکرده مثلا تو وان حمام
منم لابد با خوردن کلی ماکارونی چرب و چیل تو خواب فیلم سینمایی میبینم و صبح میتونم سناریو بنویسم
اینقدر خوردم تا یک کیلو اضافه شدم
از امروز برای وزنم 21 روز را شروع میکنم
امروز 66 کیلو شدم دور کمر و شکم هم بعدا میگیرم
تا 21 روز دیگه وزن میشه 62
لاغرتربشم زشت میشم
پهلو و شکم هم یهو آب که نمبشه ولی کمتر میکنم
اینکه اینجا مینویسم چون نتیجه ی خوب این بلند بلند فکر کردن را دیدم شما میتونی نخونی
ماکارونی امشب را بخورم دیگه رژیم و ورزش را شروع میکنم
و چربیهای لعنتی را کم میکنم
اصلا 21 روز راه میندازم ولی امشب غذا میخورم!
امروز که به درختهای مدرسه دقت کردم تعجب کردم
من که هر روز دارم نگاشون میکنم چرا سبز شدنشون را ندیدم
روزهای فروردین رفت بدون اینکه تو تهران بگردم و برای خودم خلوت کنم
بهار خوشگلیه ولی خوشگل نیست
این بهار میتونست یه شکل دیگه باشه
از حرف نزدنت عصبانیم و دارم حرص میخورم که صدای قناری های همسایه حواسم را پرت میکنه
زبان پرندگان بلد نیستم ولی فهمیدم داره یه جوری بهم میگه بیخیال
فاطی جون اومده بود اصفهان
وقتایی که میومد پیشمون دنیا برام قشنگ تر میشد
هم از تنهایی در میومدیم هم مهربونیهای جدی فاطی جون سرحالم میکرد
روزایی که اونجا بود حتما برام خورش آلو اسفناج هم میپخت که من اسمشو گذاشته بودم خورش فاطی جون
یادم نمیاد اون روزا هنوز فاطی جون صداش میکردم یا عمه شده بود
آبان ماه بود و کلاس سوم بودم
دفتر مشقم تموم شد
با فاطی جون رفتیم مغازه آقا موسوی و یه دفتر صد برگ با جلد پلاستیکی قرمز گرفتم
غروب بود و با ذوق تو صفحه اول دفتر جدید شروع کردم به نوشتن مشقام
یادم نیست تلویزیون اعلام کرد یا رادیو که به خاطر تشییع جنازه شهدا فردا مدارس تعطیله
کیفم چند برابر شد فقط دلم سوخت که کاش عجله نکرده بودم وهنوز صفحه اول دفترم دست نخورده بود
امشب وقتی گردو برای دفترجدیدش ذوق میکرد گفتم این همه دفتر استفاده کردی و به صفحه اولشون ذوق کردی
خاطره کدوم یکی یادت مونده
گفت هیچ کدوم
براش خاطره ماندگارترین صفحه اول دفترم را تعریف کردم
خوبه که نمیخواد صمیمی تربشه شاید باورش شده که اینقدر پیرم که ....
ولی دلیل فضولیاش تو اینستا و تلگرام را نمیفهمم که حتی نصفه شب هم رهاش نمیکنه
ولی حالا که خودش میخواد بازیش میدم و سرگرم میشم
دروغ گفتن همیشه بد نیست
وقتی شماره اش را از لیست تلگرامم پاک کردم یعنی برای همیشه برام تموم شد و پیش به سوی رهایی و خوشبختی
من ز دنیا، تو را برگزیدم
رنج بی حد بپایت کشیدم
تا شود سبز، باغ امیدم ـ
جان ز تن رفت و نیرو ز پایم .
شاملو.
میگفت برنامه منو بهم ریختید قرار بود با بچه ها برم کوه
بعد عکس گروه و برنامه کوهنوردیشون را فرستاد
تو عکس چند تا دختر پسر بیست و یکی دو ساله بودند
الان یهو یادم اومد گفتم بنویسم
حیفه این خاطره خنده داریادم بره
یکی داره خیانت میکنه
به خودش و شوهرش و بچه هاش
داره زندگی یک زن دیگه را نابود میکنه و خودش هم میدونه کارش اشتباهه ولی کنترلی روی خودش نداره
به یکی دیگه خیانت شده
با گریه برام تعریف میکنه که یک دختر چند ساله تو زندگی شوهرشه و کار به جایی کشیده که اعتراض داره چرا آقا زنش را طلاق نمیده
خدایا دارم دیوونه میشم